تبلیغات
قافله شهداء - پرسپولیس هورا استقلال سوراخ!

هنر آن است که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت و مبدا و منشاء حیات آنانند که چنین مرده اند***به وبلاگ قافله شهداء خوش آمدید

سنگر من

سنگر
موج بی سیم

پرسنلی:

نویسند گان :
محسن(29)

موضوعات :
عمومی
شهداء
رهبر
تفحص

آرشیو :
آذر 1385 - 4
آبان 1385 - 3
مهر 1385 - 2
شهریور 1385 - 4
مرداد 1385 - 4
تیر 1385 - 1
شهریور 1384 - 4
مرداد 1384 - 7

صفحات:

تدارکات

همسنگران :
+ سایت انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی
+ لاهوت
+ مباداد روی لاله پا گذاریم
+ سرزمین نور
+ زمینی های آسمونی
+ مرکز فرهنگی شهید آوینی
+ کوثر
+ انصار الشهدا‌ء
+ مردان بی ادعا
+ آرزوی شهادت
+ شهیدان
+ پژوهشی در قرآن
+ شهداء
+ حاج حمید



هم خدمتی ها
:

ثقلین

جستجو:


اگر مایلید که از به روز شدن وبلاگ مطلع شوید ایمیل خود را در اینجا ثبت کنید:


نظر سنجی:
 

کدام شهید بیشتر روی شما تأثیر گذار است؟






آمار وبلاگ
  امروز:
بازدیدهای امروز:
بازدیدهای دیروز:
کل مطالب:
کل نظرها:
کل بازدیدها :
ایجاد صفحه : 0.768
ثانیه

طراح قالب

پنجشنبه 27 مهر 1385

پرسپولیس هورا استقلال سوراخ!

شهر فاو تازه فتح شده بود و سربازان دشمن گروه گروه تسلیم می شدند.من و دوستم علی ناهیدی از یک هفته قبل از عملیات باهم حرف نمی زدیم. شاید علتش خیلی عجیب و غریب باشد. ما، سر تیم های فوتبال استقلال و پرسپولیس دعوایمان شده بود. من استقلالی بودم و علی پرسپولیسی. یک هفته قبل از عملیات در سنگر طبق معمول داشتیم با هم کرکری می خواندیم و از تیم های مورد علاقه مان حمایت می کردیم که بحثمان جدی شد. علی زد به پروین و یک نفس گفت:

شیش، شیش، شیش تایی هاش.

منظور او از حرف، یادآوری بازی ای بود که پرسپولیس شش تا گل به استقلال زده بود. من هم کم آوردم و به مربیان پرسپولیس بد و بیراه گفتم. بعد هم قهر کردیم و سر سنگین شدیم .

حالا دلم پیش علی مانده بود. از شب قبل و پس از شروع عملیات دیگر علی را ندیده بودم دلم هزار راه رفته بود. هی فکر می کردم نکند علی شهید یا اسیر شده باشد و نکند بد جوری مجروح شده باشد. ای خدا اگر چیزیش شده باشد من جواب ننه، باباش را چی بدهم. دیگر داشتم رسماً گریه می کردم که یک دفعه دیدم بچه ها می خندند و هیاهو می کنند از سنگر آمدم بیرون و اشک هایم را پاک کردم. یک هو شنیدم عده ای با لهجه فارسی شعار می دهند که: پرسپولیس هورا، استقلال سوراخ!

          

سرم را چرخاندم به طرف صدا. باورم نمی شد. ده ها اسیر عراقی، پابرهنه و شعار گویان به طرفمان می آمدند. پیشاپیش آنان، علی سوار شانه های یک درجه دار سبیل کلفت عراقی بود و یک پرچم سرخ را تکان می داد و عراقی ها هم با دستور او شعار می دادند:

پرسپولیس هورا، استقلال سوراخ! باور کنید بار اول و آخر در عمرم بود که به این شعار، حسابی از ته دل خندیدم و شاد شدم. دویدم به استقبال. علی با دیدن من، از قلمدوش درجه دار عراقی پرید پایین و بغلم کرد. تند تند صورتش را بوسیدم؛ علی هم صورتم را بوسید و خنده کنان گفت: می بیبنی اکبر، حتی عراقی ها هم طرفدار پرسپولیس هستند. هر دو غش غش خندیدیم. عراقی که نمی دانستند دارند چه شعاری می دهند با ترس و لرز همچنان فریاد می زدند: پرسپولیس هورا، استقلال سوراخ!


[ویرایش شده در : - - -]

سخنان شما ()